پایان عجیب دکستر دوست داشتنی ، نقد کوتاه سریال دکستر : خون تازه

پایان عجیب دکستر دوست داشتنی ، نقد کوتاه سریال دکستر : خون تازه – Dexter: New Blood

نقد و معرفی سریال

پایان عجیب دکستر دوست داشتنی ، نقد کوتاه سریال دکستر : خون تازه – Dexter: New Blood

معرفی سریال جدید دکستر:خون تازه که بعد از سریال اصلی دکستر ، که توسط شوتایم در سال 2021 منتشر شد به انتها رسید و همه بینندگان و طرفداران دو آتیشه دکستر رو غافل گیر کرد. در سریال 8 اپیزوده دکستر که پخشش از سال 2006 شروع شده بود ، خط روند داستان ، شخصیت پردازی و البته فضاسازی بی‌نظیر، کلی خاطره خوب از میامی و داستان‌های جناییش برای ما به یادگار گذاشت. شهر میامی که برامون سالها شده بود سنبل گرما و قتل‌های شبانه با داستان‌های جذابش ، حالا بعد سالها به فصل جدیدی از زندگی دکستر رسیده که در برف و بوران وسرمای شهری به اسم ” آیرون لیک ” رسیده. 

دکستری که ما میشناختیم یه قایق کوچیک اختصاصی به اسم slice of life به معنی تکه ای از زندگی و یه آپارتمان نقلی تو یه جای دنج و گرم و رویایی کنار ساحل دریا داشت .

تیتراژ قدیم این سریال برای من، بخشی از فرهنگ و هویت جذاب یه مرد آمریکایی بود که اول صبح یه پشه مادرمرده اهل میامی و میکشت و با یه آهنگ جذاب و امیدبخش صبحانه میخورد و آماده می‌شد که به سرکار مورد علاقش بره تا با اون صدای جذابش که بعد چند قسمت رفیق صمیمیمون میشد ، برامون از جنایات و قتل و آدمها، داستان بگه. تیتراژی توام با گرما و میامی و ماجراجویی و البته خون !

دکستر قدیمی همیشه به خودش مسلط بود و با اینکه ممکن بود خیلی تو خطر بیافته اما مطمعن بودیم به این راحتی‌ها گیر نمیافته. یک انسان ساده و خوشتیپ ولی با باطنی پیچیده و فلسفی بود که همیشه حرفهای ذهنیش کمک میکرد که بهتر درکش کنیم.

حالا رسیدیم به فصل جدیدی از دکستر ، این بار بدون تیتراژ ، بدون گرما ، بدون میامی و البته دکستری در شهری سرد و پر ازبرف . اون آپارتمان جذاب جاش رو به یه کلبه چوبی یخ زده داده و دکستر ما به عنوان جیم لیندسی تو یک فروشگاه ساده اسلحه فروشی مشغول به کار شده. 

حاوی اسپویل

در حالی که من انتظار داشتم این فصل کمی طولانی باشه ( حداقل 20 قسمت ) تا بشه به شخصیت دکستر بیشتر پرداخت بشه ولی نامیدانه برای این فصل کلا 10 قسمت در نظرگرفته شد. من انتظار داشتم یک پلی‌بک از حال و هوای دکستر بعد میامی و سالهایی که مجبور شد تا با هویت پنهان سر کنه ببینم و نرم نرم آماده بشم برای سرنوشت تازه دکستر. چون آخرین باری که قاب سریال دکستر بسته شد ، دیگه یه آدم خندون پر از نقشه نبود ، سنگین و پر ابهت و رنج کشیده بود با اینکه زنده مونده بود.

پایان عجیب دکستر دوست داشتنی ، نقد کوتاه سریال دکستر : خون تازه - Dexter: New Blood

شاید دلیل انتخاب لوکیشن سریال جدید دکستر ، به خاطر سکانس‌های قسمت پایانی فصل هشتم بود که تو یه کلبه سرد تموم میشد. اوایل سریال دکستر خون تازه کاملا مطمعن بودم که هیچ جوره برام مثل قبل نمیشه ، همش نگران بودم تمام تصوراتی که داشتم یکجا پاشیده بشه بره پی کارش ، دوست داشتم سال‌های تنهایی دکستر و که ما شاهدش نبودیم و ببینم ، غمش رو درک کنم و بعد بتونم به خنده‌هاش در فصل تازه سریالش برسم تا بتونم باورش کنم.

دوس نداشتم خیلی راحت بتونه دوباره آدم بکشه. دوس داشتم خسته و داغون باشه و برای آدم کشی دوباره یه بهانه خیلی عالی داشته باشه ، شبیه به یه جور پیش پرداخت باورپذیر. اما نبود… هیچی مثل قبل نبود ، خیلی سریع قصه جلو رفت شخصیت‌های جدید معرفی شدن و دکستر مارو در موقعیتی بدون پرداخت و کاملا بی هویت و لخت وسط یک قصه سرد رها کردن.

اما اگر بی‌انصافی نکرده باشیم و همه چیز رو از زاویه بد آخر سریال نبینیم ، داستان سریال مفهوم بود ، با اینکه پلیس آیرون لیک خیلی مصنوعی بود و مثل اداره جنایی شهر میامی از پرسنل تا وظیفه و روال اداری هیچ چیزش باور پذیر نبود ، اما شخصیت های تازه‌ای که به دکستر جدید اضافه شده بودن پخته و قابل پذیرش بودند. این‌بار محوریت قضییه با اداره پلیس نبود اما داشتن یه دوست دختر که تو اداره پلیس کار میکنه بهونه خوبی بود تا باز محوریت قصه به جنایت و کنکاش برگرده. 

  • ضعف های اساسی دکستر جدید

پایان عجیب دکستر دوست داشتنی ، نقد کوتاه سریال دکستر : خون تازه - Dexter: New Blood

شخصیت دبِ بد دهنِ دوست داشتنی ما، با روحی معصومانه ولی همچنان جنگجو در کنار دکستر مونده تا باعث بشه شخصیت دکستر از یک زاویه دیگه هم نقد بشه. در صورتی که بهتر بود فقط چند سکانس کوتاه ، جلوی چشم دکستر ظاهر بشه اما تلنگرهایی که به دکستر میزد بسیار عالی بود و حفره‌های پرسشی بیننده رو جواب میداد.

قصه برگشتن پسر دکستر ( هریسون ) به نظر من جذاب بود ، چون باور پذیر بود و قصه سالها دربه دری یه بهانه عالی برای پیدا کردن پدرش بود. اما خیلی زود شخصیت پسر دکستر به یک سمت دیگه رفت که من امیدوار بودم هرگز رخ نده و اون‌هم داشتن یک دارک پسنجر یا مسافرتاریکی در وجود او بود. دلیلش هم این بود که هریسون هم مثل دکستر شاهد مرگ مادرش بوده و در خون غلط می‌زده. با اینکه انصافا نمیتونم راجب ریشه اون به طور روانشناسانه جواب بدم ولی قبول کنین این دلیل نمیشه که برای هرکسی که شاهد یک اتفاق اینچنینی در زندگیش بوده باشه ، طبع آدمکشی فوران بکنه. تینجری شدن بیش از حد قصه پسر دکستر هم یکی دیگه از ضعف‌ها بود. 

یکی دیگه از ضعف های این فصل قصه شخصیت های سریاله ، کرت کالدوالی که یهو تو یه شهر کوچیک که امکانش یک در ده هزاره ، قاتل سریال حرفه‌ای از آب درمیاد و بدتر از اون بهونه دکستر برای کشتن پسر کرت بود. 

dexter_new_blood

در این بین یکباره یه بلاگر قتل و جنایت از راه میرسه که از قضای روزگار قصه قصاب بندرگاه ( دکستر ) رو هم قبلا مخاطره کرده و در به در دنبال دوست دختر دکستره که اونم از قضا رییس پلیس یه شهره کوچیکه ! حالا به همه این‌ها پیدا شدن یکباره‌ی آنجل باتیستا دوست و همکار صمیمی قدیم دکستر و باز شدن پاش به سریال هم اضافه کنید. همه این ها میتونست با اضافه کردن چند قسمت بیشتر جذاب بشه. 

از فجایع دیگه سریال هم میتونم به دوست شدن دختر انجلا ( دوست دختر دکستر ) با هریسون بگم که بدون هیچ اما و اگری صد دل عاشق هریسون شد و منجر شد اسم واقعی دکستر لو بره درواقع اگر عصبی میشد و لو میداد بیشتر قابل باور بود. 

فاجعه بعدی هم در نحوه شناسایی دکستر به عنوان قاتلِ پسرِ کرت بود ! یه روز اومد و چندتا پیچ و نشون دادو گفته نشد از کجا فهمیده که پسرش کجا کشته شده و از کجا مطمعن بود که دکستر اینکارو کرده ! فقط بسنده شد به دیالوگ دکستر که ” اون میدونه “. و پرسش بعدی من اینه که چرا دکستر سرنگی که تو گردن مواد فروش داخل بار فرو کرد ، باعث بیهوشیش نشد ( چون یکمی تو فیلم نشون داد که تزریق میکنه ) و اگر تزریق نکرد چرا ردپا گذاشت ! چرا تو روز اینکارو کرد و مثل همیشه منتظر شب نموند تا هیچ اثری از خودش در صورت همچین اتفاقاتی به جا نگذاره! و اگر همه این اتفاقات رو بدبیاری و پیری دکستر تصور کنیم از کشتن بی دلیل و صدالبته آبکی مرد نگهبان بازداشتگاه نمیشه گذشت! 

و در پایان دوست داشتم به جای یک مرگ بیخودی و آبکی و تئاتری بچگانه ، دکستر حداقل در تعقیب و گریز تسلیم می‌شد ، داستانش رو برای همه مردم تعریف می‌کرد و از دلایل و عقایدش به همه میگفت و یا به شکل دیگه‌ای با شور و حماسی و بعد اینکه چندین تیر به بدنش اثابت کرده بود کشته میشد. نه اینکه هریسون با خونسردی و رضایت درونی که نمیدونیم از کجا نشات گرفته روی پدری که این همه سال ازش دوربوده و دلیل پیدا کردنش پایان آوارگیش بوده ، اسلحه میشکه و بنگ ! کاش این فصل که نقشه قتل و پایان دکستر بود ساخته نمیشد و تصورات مارو که دکستر هنوز داره یه جایی برای خودش زندگی میکنه رو ازبین نمیبرد! اما شاید مرگ دکستر تنها چیزی بود که این شاهکار چند ساله بهش احتیاج داشت..

نظر شما درباره پایان دکستر چیه؟

★ امتیاز من به این سریال 6 از 10


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *